رفتن به محتوای اصلی

‏۲۹ آبان ماه (۲۰ نوامبر) ‏


روز جهانی کودک
به مناسبت این روز ما به مسئله کودک از دو منظرِ کودکان خارج از سازمان، و فرزندان اعضای سازمان پرداخته ایم، هرچند هر دو گروه مورد ظلم فرقه رجوی بوده اند گروهی با ترور و کشته شدن و گروهی با محروم کردن از حق زندگی عادی.
منافقین از ابتدای فاز مسلحانه تعداد قابل ملاحظه ای کودک و دانش آموز نوجوان را به شهادت رسانده اند از کودک چند ماهه در تهران گرفته تا به آتش کشیدن طفل سه ساله تا کودکان ده، دوازده ساله که هدف ترورهای کور منافقین بوده اند.
روزجهانی کودک1
عمده شهدای ترور کودک بر اثر بمب گذاری ها و خمپاره اندازی های منافقین در شهرهای مختلف بوده است. البته فاجعه بیمارستان امام خمینی اسلام آباد نیز نمونه ای از بی رحمی منافقین نسبت به کودکان است. منافقین در خلال عملیات مرصاد (فروغ جاویدان به زعم منافقین) در مسیر خود به سمت داخل کشور در شهر اسلام آباد یکی از فجیع ترین جنایات خود را مرتکب شد و تمامی بیماران بیمارستان امام خمینی اسلام آباد را قتل عام نمود که بیشتر این قربانیان زنان و کودکان بی گناهی بودند که مظلومانه به شهادت رسیدند.
روزجهانی گودک2
از دیگر جنایات منافقین در مورد کودکان کشتار و قتل عام در منطقه کردستان عراق است که کودکان از این ماجرا مستثنی نبودند.
روزجهانی کودک4
فرقه تروریستی رجوی در جریان قیام انتفاضه سال ۱۹۹۱ مردم عراق جهت خوش رقصی برای صدام و به بهانه مقابله با نیروهای ایرانی! قتل عام گسترده ای را علیه مردم کرد عراق در مناطق «طوز»، «سلیمان بگ»، «کفری»، «جلولاء» و «خرماتو» صورت داد که در بین قربانیان تعداد بسیار زیادی کودک نیز به چشم می خورد. از جمله فجیع ترین جنایات به گفته جداشدگان طی این عملیات که عملیات مروارید نامگذاری شد تعداد بسیاری از کودکانی بود که زنده به گور شدند و بدتر از آن شکم های مادران کردی بود که دریده شد تا نتیجه شرط بندی که منافقین بر روی جنسیت جنین داخل رحمشان کرده بودند مشخص شود.

روی دیگر سکه رفتار و نحوه برخورد فرقه رجوی با کودکان درون سازمان است. کودک آزاری، استفاده ابزاری از کودکان در راستای مقاصد مالی و سیاسی و نظامی امری است که امروزه در بسیاری از گروه های تروریستی نیز رایج است و کودکان به عنوان ابزار نظامی و بمب‌های متحرک، استفاده می شوند. اما در فرقه منافقین، همه چیز با فرقه های دیگر و گروه های تروریستی فرق دارد. کودکان از ابتدای تولد مورد ظلم و ستم، استثمار بی رحمانه و استفاده ابزاری در ارتباط با مبارزه و اختفاء و فرار والدین شان، استفاده می شوند. سپس با از دست دادن پدر یا مادر و یا هر دو، فرزند پدران و مادران دیگر می شوند و النهایه بدل به بمب متحرک و ابزار نظامی و سرانجام مرگی بی حاصل و بی ثمر؛ کودکان درواقع قربانی نقض حقوق انسانی افراد و خانواده‌ها در سازمان هستند. هرگاه زنی از حقوق اولیه خود محروم می‌شود و خانواده‌ای نیز از هم می‌پاشد، اولین قربانی کودک است، کودکی که در واقع هیچ گناهی ندارد.

داستان کودکان از جایی آغاز شد که یک سال و نیم از تلاش سازمان برای تحمیل انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌های اجباری گذشته بود، اما سازمان موفقیت چندانی در لایه پایین تشکیلات به دست نیاورده بود. چون افرادی که در لایه پایین تشکیلات و بدون رده و مسئـولیت مهمی بودند با این فتوای رجوی به مخالفت برخواستند. آنان کودکان خود را بهانه قرار می دادند. کودکانی که می توانستند فواصل عاطفی زوجین را کاهش دهند و انقلاب ایدئولوژیک رجوی را با تمرد و تردید و شکست مواجه کنند. بنابراین در انقلاب ایدئـولوژیک رهبری منافقین، کودکان تضاد اصلی و دشمن انقلاب شمرده می شدند که می بایست به هر بهانه ای از سر راه انقلاب برداشته می شدند. حذف و دوباره سازی کودکان در غیاب والدین دل سوزشان، طی چند مرحله صورت پذیرفت.
کودکان مجاهدین در داخل پادگان های نظامی زندگی می کردند که در آن ایام روزِ آخر هفته با مادران اصلی یا تشکیلاتی شان به داخل لشکرهای نظامی می رفتند و در طی هفته یا ماه وقتی که والدین آنان در مأموریت به سر می بردند از دیدار و ملاقات خانواده خود ـ اگر داشتند ـ محروم بودند و اکثراً توسط مادران و پدران تشکیلاتی و ایدئـولوژیک به سر می بردند. با دنیای خارج از قرارگاه و منافقین آشنایی نداشتند. با سلاح های جنگی و مناسبات تشکیلاتی منافقین رفته‌رفته خو می‌کردند. از دوران کودکی تحت آموزش های تشکیلاتی و ایدئـولوژیک قرار می گرفتند. اجازه ادامه تحصیل نداشتند. و طبق اعلام جدا شدگان بیش از ۹۰ تحصیلات ابتدایی دارند و اکثر آموزش های آنان آموزش های تشکیلاتی و نظامی بوده اموری که طبق همه ی سند های بین المللی مناسب حال کودکان نبوده و یکی از بزرگ ترین جنایات در حق این کودکان مغزشویی است که در حق انان صورت گرفته است. آنان اجازه انتخاب سرنوشت خود را نداشتند، ، اجازه انتخاب همسر و زندگی خانوادگی نداشتند. آنان سربازان آتی انقلاب در پشت جبهه شمرده می شدند.
 از سن ۱۵ سالگی تحت جاذبه های مختلف تشکیلات به ویژه رده خواهی، می بایست به صورت میلیشیا برای سازمان کار می کردند. دختران قبل از رسیدن به سن قانونی می بایست جهت ارضاء و کنترل فرماندهان، به ازدواج یکی از افراد وفادار در می آمدند. به گفته برخی جداشدگان و اعتراف برخی از این کودکان که الان از فرقه جدا شده اند در برخی موارد این کودکان مورد آزار و اذیت جنسی و تجاوز هم قرار گرفته اند که این موارد فقط مربوط به دختران نبوده و پسران نیز مورد سوءاستفاده جنسی قرار می گرفتند. کودکان، در داخل ایران و درون خانه های تیمی نیز برای توجیه تردد و حضور نفرات در درون پایگاه استفاده می شدند که در این رابطه تلفات جانی نیز متحمل شدند.
روزجهانی کودک6
زمستان سال ۱۳۶۹ مصادف با جنگ پر سر و صدای خلیج فارس و حمله عراق به کویت و دنبال آن حمله نیروهای ناتو به عراق بود. سر کرده منافقین نیز از آب گل آلود صیدی گرفت و آن، حذف کودکان، همان دشمنان انقلاب ایدئـولوژیک از خاک عراق و بالا بردن تضمین انقلاب خود بود.
کودکان سازمان که حدود۹۰۰ تن بودند، ابتدا مدارس و تفریحگاه و آشیان های دیگر آنان به دلیل شرایط جنگی تعطیل اعلام شد. سپس آنان را با حداقل امکانات برای زنده ماندن و شرایط آسیب پذیر روانی، با خوف و سراسیمگی به درون سنگرهای ضد موشک داخل قرارگاه انتقال دادند. چند هفته از حضور کودکان در داخل سنگرهای نمور و تاریک گذشت و با توجه به عدم بمباران مقرهای سازمان توسط نیروهای ناتو، حیله سازمان برای کوچ اجباری کودکان تا این جا ناکام مانده بود، والدین کودکان راضی نمی شدند و بهانه کافی در دست سازمان نبود.
در آن ایام متحدین، روزانه ۲۵۰۰ پرواز بر آسمان عراق داشتند که ۱۲۰۰ پرواز عملیاتی بود و ضمناً هر هواپیمایی که در هر کجای خاک عراق قادر نبود هدف خود را بمباران کند، به بهانه این که کاخ صدام حسین را بمباران کرده اند، راکت های خود را به شهر بغداد می زدند و شهر بغداد بیشترین حجم بمباران ها را تحمل کرد. در این برهه سازمان ناچار شد تا این بار کودکان را به مرکز ثقل بمباران هوایی متحدین (بغداد) انتقال دهد و آن ها را پایگاه ها و هتل های شهر بغداد اسکان نمود.
روزجهانی کودک7
پایگاه هایی که کودکان در آن بسر می بردند، هیچ کدام سنگر ضد راکت نبودند، آب، بر‏ق، پوشاک و سایر لوازم زندگی وجود نداشت، جیره غذایی به حداقل رسیده بود. بهانه هم طبق المعمول تحریم کشور عراق بود و این در حالی بود که خود رهبری سازمان، مایحتاج زندگی و مواد غذایی خود را به طور ویژه از کشور فرانسه وارد خاک عراق می کرد. روزانه کودکان دهها بار می بایست با شنیدن آژیر قرمز همراه با ترس و ضجه های حزن انگیز به زیر زمین های تاریک پناه می بردند، سپس با شنیدن آژیر سفید، به اتاق های تنگ و سرد و مملو از نفرات، باز می گشتند.
طی چند هفته اقامت آنان چندین راکت به اطراف جایگاه های کودکان اصابت کرد که در مواردی شیشه ساختمان ها شکسته شد ولی آسیب جدی به کسی نرسید. با این اقدام سرعت مهاجرت کودکان و رضایت والدین شان که تا چند روز قبل راضی به جدا شدن از کودکان خود نبودند، به اوج خود رسید. در این مرحله ۹۰% از والدین راضی شدند به این که هر کجای دنیا که سازمان مصلحت دانست، کودکان آنان انتقال یابند.
اولین مأمن کودکان پس از خروج از خاک عراق، عمان پایتخت اردن بود. در آن جا کودکانی که سال ها با یک دیگر انس گرفته و خاطرات تلخ و شیرینی را در محیط های تشکیلات و انقلابیون به همراه داشتند، از هم دیگر جدا شده و گروه گروه به کشورهای مختلف اروپایی، اسکاندیناوی، استرالیا، کانادا و امریکا فرستاده شدند. از آن تعداد، بیش از ۲۰۰ کودک به بهانه خروج از صحنه جنگ خلیج فارس، به صورت غیر قانونی و مدارک جعلی، وارد خاک آلمان شدند. هم چنین خاک آلمان سرپل دوم کودکان بعد از کشور اردن بود.
کودکان در کشور آلمان، ابتدا در شهر کلن که مرکز فعالیت های سیاسی و جاسوسی منافقین بود و در پایگاه هایی چون حاتمی و موسوی و اسکان داده شدند. تعدادی از کودکان را به خانواده های هوادار سپردند تا از این طریق حلقه های وصل هواداران را توسط کودکان جنگ زده با سازمان محکم کنند. کودکانی که سن تقریبی ۲ ماه تا ۱۵ سال داشتند و در شهر کلن زندگی می کردند در هر اتاق ۱۰ کودک به سر می بردند. آنان می بایست ضمن تحمل فشارهای عاطفی و روحی تحت تعلیمات تشکیلاتی و ایدئـولوژیک باقی می ماندند.
در این رابطه انبوه اسناد و مدارک دال بر این که کودکان در خاک آلمان به صورت گروگان سیاسی و سربازان انقلاب تربیت می شدند، وجود دارد. کودکان به بیگاری در درون پایگاه و به کارهای جمع آوری پول از مردم در خیابان ها گمارده می شدند. به قدری بحث کار کشیدن و به گدایی گماردن کودکان را سازمان گسترده انجام می داد که به زعم بسیاری از کارشناسان اروپایی احیاگر کودکان کار در اروپا و جهان پس از جنگ جهانی دوم مسعود رجوی می باشد. سازمان حتی از فضای رسانه ای ایجاد شده در اروپا که مخالف این نحوه برخورد با کودکان بود نیز استفاده کرد و شروع به تاسیس انجمن های خیریه پوششی جهت حمایت ظاهری از این کودکان کار نمود تا با یک تیر دونشان بزند هم از طریق اعانه های جمع آوری شده توسط کودکان در سطح شهر استفاده کند و هم انجمن های تاسیس کرده اش به بهانه رفع این معظل اجتماعی از سطح شهرهای اروپا به فریب دادن مردم و کسب درآمد ادامه دهند. در رابطه با سوء استفاده مالی از کودکان در کشور آلمان می توان از انجمنی به نام انجمن حمایت از کودکان آواره در شهر کلن نام برد که سازمان منافقین آن انجمن را در سال ۱۹۹۳ با همکاری تنی چند از سیاستمداران آلمانی به بهانه این که کودکان ایرانی یتیم و بی سرپرست و جنگ زده و آواره بوده و نیازمند کمک های مالی از جانب مردم هستند، به راه انداختند که آن انجمن خیریه و اخاذی کمک های مالی از دولت و مردم، در شهر های دیگری چون هامبورگ هم وجود داشت و تا چندی پیش بدون سروصدا به کار خود ادامه می داد.
در گزارش اداره امنیت فدرال آلمان آمده است: «کودکان خردسال اعضایی که در سازمان مشغول فعالیت بودند در خانه‌های کودکی که سازمان ایجاد کرده بود، درکشورهای غربی و همچنین شهر کلن اسکان داده شدند. این بچه‌ها از والدین خود جدا گردیده تا با تربیت مجاهدین جهت جنگجویی و نبرد در ارتش آزادی بخش آماده گردند.»
کودکانی که در این تشکیلاتی زنده ماندند، به ابزار مالی و نظامی خودکامگان بدل شدند، به مدرسه نرفتند، در خیابانها به گدایی پرداختند، پدر و مادر از دست دادند، به غربت و نزد دیگران بزرگ شدند، به گروگان بدل شدند، به پادگانهای نظامی گسیل شدند، در مقابل پدران و مادران شان ایستادند و النهایه بر خاک افتادند و یا زنده ماندند و نصیبی از عمر و جوانی و زندگی، نبردند.

دو مثال عینی از سرنوشت دردناک این کودکان:

بتول سلطانی و حسین مرادی در سال ۱۹۸۶در ایران ازدواج کرده و سپس با هم به پاکستان می‌روند. در آنجا به سمت سازمان مجاهدین خلق جذب شده و یک سال بعد یعنی در سال ۱۹۸۷ به دستور سازمان به عراق می روند. در سال ۱۹۹۱ به دستور سازمان تحت فشارهای روانی بسیار مجبور به جدایی از هم شده و فرزندان خود را نیز باز به دستور سازمان در همان سال به اروپا می‌فرستند.
دختر وی هاجر مرادی متولد ۱۹۸۷ در پاکستان و پسرش میعاد مرادی متولد ۱۹۹۱ در عراق می‌باشد. در سال ۱۹۹۱ در حالیکه هاجر ۵ ساله و میعاد ۶ ماهه بودند آن‌ها را به اروپا فرستادند و اجازه هیچگونه ارتباط با آن‌ها را به پدر و مادرشان ندادند.
سلطانی بعدها مطلع می‌شود که دخترش با نام مستعار ستاره خبازان در جنوب سوئد و نزد یک خانواده ایرانی اقامت گزیده و در حال حاضر در شمال این کشور در دانشگاه تحصیل می‌کند و اما پسرش توسط یک خانواده از عراق به هلند برده شد که بعد از مدتی سازمان به دلیل اختلافی که با آن خانواده پیدا کرد او را پس گرفت و به خانواده دیگری سپرد ولی آن‌ها نیز دچار مشکل شده و نهایتاً وی به یتیم خانه منتقل گردید و طبق آخرین خبر در یک مرکز نگهداری از جوانان در هلند اقامت دارد. هیچگونه رد و آدرسی از آن‌ها برای خانم سلطانی نیست. سازمان هیچ نشانه‌ای از آن‌ها نمی‌دهد و امکان هیچگونه ارتباطی با آن‌ها وجود ندارد.
و خاطره ای از مسعود بنی صدر (پسر عموی ابوالحسن بنی صدر)، عضو سابق سازمان و نماینده شورای مقاومت در امریکا؛ که عمق فاجعه و سرنوشت تلخ کودکان در سازمان را یادآور می شود. این خاطره در کتاب روانشناسی خشونت و ترور نوشته مسعود جابانی به همت انجمن ایران اینترلیک در سال ۲۰۰۵ منتشر شده بدین شرح است: «در مورد بچه هایی که به خارج فرستاده شده بودند، در نشریات ایرانی مطالبی نوشته شده بود ولی من آن را به عنوان تبلیغات دشمن رد می کردم. یک بار یکی از این بچه ها را ملاقات کردم، یک پسر ۱۰ ساله بود. از او درباره والدینش پرسیدم. پاسخ داد کدام یکی؟ من نمی توانستم سئوالش را درک کنم! گفت: خب، پدر واقعی من در ایران کشته شد و بعد از آن من با مادرم به عراق رفتیم. مادرم ازدواج کرد و من پدر جدیدی یافتم. بعد از مدتی مادرم کشته شد و پدر دوم من ازدواج کرد و من مادر جدیدی پیدا کردم، سپس من هر دو را در عملیات فروغ از دست دادم و بعد دوباره پدر و مادر جدیدی به من داده شد!!»
جدا کردن کودکان از والدین از مصادیق مشخص نسل کشی محسوب می‌شود. در «کنوانسیون جلوگیری از نسل کشی و مجازات مرتکبین» به صراحت آمده است که: «جداسازی اجباری کودکان گروه از گروه مادر و انتقال آن‌ها به گروهی دیگر عین نسل‌کشی است.»
از جوامع حقوق بشری، جوامع مردم نهاد، سازمان های حقوقی بین المللی انتظار می رود بدون توجه به گرایش سیاسی و پیش فرض های منفعتی به حقوق تضییع شده این کودکان در مقام شانیت انسانی رسیدگی کنند؛ حق با خانواده بودن، تحصیل، شغل، ازدواج، فضای باز بروز استعدادها و... که نبود هر کدام پتانسیل نابودی یک فرد را دارد، همه ی این موارد به یکباره بر این کودکان وارد شده است و متاسفانه هیچ نهاد حقوق بشری پیگیر آن نشده است.
29 nov

درباره ما

سایت حقیقت فرقه با هدف فعالیت در راه افشای ماهیت و شناساندن ابعاد و دامنه اقدامات و جنایت‌های فرقه منافقین پابه عرصه گذاشته است. سایت حقیقت فرقه روایت چیستی، چرایی و چگونگی پدیده مذموم فرقه منافقین است که در این مسیر در تلاش است با انعکاس وافشای چهره ضد انسانی جریان نفاق، ماهیت فرقه گرایانه این سازمان را نیز هویدا کند. در حقیقت با تخطئه عملکرد منافقین در صدد روشنگری وآگاه سازی جامعه در مقابل دام های مرداب این فرقه تروریستی هستیم. تلاش می‌کنیم در این مجال با تحلیل و بررسی فرقه تروریستی منافقین در قالب های مختلف همچون یادداشت و مقالات، گزارش و گفت و گو به این مهم دست پیدا کنیم.

تماس با ما