رفتن به محتوای اصلی

بازخوانی داستان یک نفوذی (۱)


انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیرماه ۱۳۶۰ بزرگ‌ترین عملیات تروریستی در تاریخ جمهوری اسلامی محسوب می‌شود که در آن ریاست قوه قضائیه، چهار تن از وزرا، تعدادی از نمایندگان مجلس و مسئولین سیاسی کشور در آن جلسه به شهادت رسیدند.

دفترحزب اسلامی.کلاهی

این پرونده تروریستی با متواری شدن عامل اصلی انفجار یعنی محمدرضا کلاهی در حدود ۳۴ سال بعد دوباره باز شد. زمانی که در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۵ یا ۲۴ آذر ۱۳۹۴ خبری مبنی بر قتل یک تبعه ایرانی هلندی به نام علی معتمد در رسانه‌های هلندی و به دنبال آن در رسانه‌های ضدانقلاب منتشر گردید. فردی که چند ماه بعد مشخص شد همان محمدرضا کلاهی است!

مروری بر مسیر حرکت محمدرضا کلاهی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی تا ترور در هلند ابعاد جالبی دارد که نقش دست‌اندازان حادثه تروریستی هفتم تیر را روشن می‌سازد.

محمدرضا کلاهی صمدی یکی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه علم صنعت بوده است که در همان دوران دانشجویی در سال ۱۳۵۷ توسط سازمان منافقین عضوگیری شد. با توجه به برنامه‌های سازمان برای نفوذ افراد در مراکز حساس نظام و نهادهای انقلابی، وی از همان ابتدا برای این کار انتخاب‌شده و ازاین‌رو عضویتش در سازمان پنهان می‌ماند.

یکی از اعضای رده‌بالای کادر مرکزی سازمان به نام هادی روشن‌روان «هادی» محمدرضا کلاهی بوده که در مورد اجاره خانه در تهران، شیوه‌های رفت‌وآمد، ضد تعقیب، جمع‌آوری اخبار از حزب و گزارشات روزانه به کلاهی آموزش می‌دهد. با هدایت سازمان منافقین کلاهی به عضویت کمیته انقلاب درآمده و ازآنجا به حزب جمهوری اسلامی راه می‌یابد. بعد از مدتی کلاهی موفق می‌شود خودش را به جلسات شورای مرکزی حزب نزدیک کرده و ابتدا به‌عنوان تکنسین برق برای کارهای برقی ساختمان حزب و بعدازآن به‌عنوان مسئول هماهنگ‌کننده و انتظامات جلسات انتخاب ‌گردد.

وی در شب هفتم تیر که توسط سازمان برای انجام اقدام تروریستی انتخاب‌شده بود، مواد منفجره را در پوشش کارتن‌های بولتن‌های هفتگی جلسات حزب به داخل سالن جلسه انتقال می‌دهد. کلاهی به دلیل رفت‌وآمد بالا و همچنین شناخته شدن معمولاً توسط نیروهای تأمین امنیت جلسات بازرسی نمی‌شده است.

وی بعد از جایگذاری مواد منفجره در محل جلسه حزب دقایقی قبل از انفجار به بهانه خرید پذیرایی از سالن و درنهایت از محوطه ساختمان خارج می‌شود و مسیر فرار را آغاز می‌کند. بعد از چاپ عکس کلاهی در روزنامه‌ها برای دریافت گزارشات مردمی و دستگیری وی، چندین گزارش که محل‌هایی در جاده تهران به شمال را نشان می‌دهد به‌عنوان گزارش‌های مردمی به نیروهای امنیتی می‌رسد. هرچند به دلیل تغییر پیوسته مکان توسط محمدرضا کلاهی در هیچ موردی مأموران نتوانستند به‌موقع به کلاهی برسند، اما این گزارشات نشان می‌دهد که مسیر حرکت وی به سمت مرزهای غربی کشور از جاده شمال و بعد ازآنجا به سمت غرب کشور بوده است.

همان‌طور که گفته شد تلاش‌ها برای دستگیری کلاهی به سرانجام نمی‌رسد تا اینکه وی موفق به خروج از کشور و ورود به عراق می‌گردد. کلاهی با انتقال به پادگان اشرف بانام مستعار کریم و با تغییر در چهره در بخش تخلیه تلفنی منافقین مشغول به کار می‌شود.

یک فرق اساسی در رفتار سازمان در قبال این اقدام تروریستی آن است که منافقین هیچ‌گاه مسئولیت این اقدام را نپذیرفتند. این در حالی است که دیگر جنایت‌های سازمان حداقل در روزنامه مجاهد به‌عنوان گزارش اقدامات انقلابی چاپ می‌شده است، اما به نظر می‌رسد در این مورد مسعود رجوی سرکرده منافقین متوجه می‌شود که پذیرش مسئولیت چنین جنایت بزرگی می‌تواند آوازه گروهکش را به‌عنوان یک گروه تروریستی برای همیشه در تاریخ ثبت کند.

بااین‌حال گزارش رجوی به ژنرال حبوش رئیس وقت سازمان اطلاعات و امنیت عراق در پذیرش مسئولیت انفجار هفتم تیر و حتی انفجار دفتر نخست‌وزیری در هشتم شهریور ۱۳۶۰ بعد از سقوط صدام در رسانه‌ها منتشر شد و سندی غیرقابل‌انکار در مورد مسئولیت منافقین در این دو حادثه را در تاریخ ثبت کرد.

رجوی به ژنرال حبوش: «همان‌گونه که اطلاع دارید من در سال‌های ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ در پاریس بودم. در آن سال‌ها دشمنی این‌گونه با ما نبود و به ما تروریست نمی‌گفتند، هرچند که هم کاخ سفید و هم کاخ الیزه می‌دانست که چه کسی حزب جمهوری اسلامی را در ایران منفجر کرد و چه کسی و چرا عملیات علیه رئیس‌جمهوری و علیه رئیس‌الوزرای ایران را انجام داد. آن‌ها می‌دانستند و خوب هم می‌دانستند، ولی صفت تروریست هم به ما نزدند. تا مقطع آتش‌بس عددی که خاتمی به‌عنوان وزیر ارشاد اعلام کرد این بود که مجاهدین ۱۱ نفر از ما را کشته‌اند. اما از روزی که به عراق آمدیم، این‌یک گزارش است از وزارت خارجه آمریکا به عربی که در کشورهای عربی پخش کرده‌اند. مثلاً لیست جنایات من و مجاهدین را بیان می‌کند. به‌عنوان‌مثال می‌نویسد، در اوت ۱۹۹۴ من باعزت ابراهیم و علی حسن مجید وزیر کشور و یوسف حمادی وزیر تبلیغات عراق جلسه و ملاقات داشته‌ام... مثلاً در این روزنامه واشنگتن‌تایمز عکس سید الرئیس را با من چاپ کرده‌ و نوشته‌اند که آن‌ها (مجاهدین) ورق‌هایی در دست صدام هستند و همچنین به مسائلی که بین من و سید الرئیس گذشته اشاره می‌کنند.»

کریم رادیو یا همان محمدرضا کلاهی صمدی بعد از مدتی زندگی و رفت‌وآمد در اشرف توسط دیگر اعضا شناخته می‌شود و در این رابطه برخی جداشده‌های سازمان در مورد اینکه شخصاً محمدرضا کلاهی را در پادگان اشرف دیده‌اند، صحبت کرده‌اند. به نظر می‌رسد افشای هویت کلاهی اقدامی از سوی خود وی برای حفظ جانش بوده است!

زیرا محمدرضا کلاهی بعد از مدتی سر اختلاف و ناسازگاری با سازمان و شخص رجوی می‌گذارد، چون او معتقد بوده به دلیل جنایت بزرگی که به دستور سازمان انجام داده مستحق زندگی در شرایط سخت پادگان اشرف در بیابان‌های عراق نیست و این خواسته کلاهی نیز برای سرکرده منافقین قابل‌پذیرش و تحمل نبوده است.

افشای هویت کلاهی سبب می‌شود که سرکرده منافقین نتواند در برابر این عضو ناراضی و البته شاخص از روش مرسومش یعنی حذف فیزیکی استفاده کند! زیرا در صورت لو رفتن این خبر میان اعضای سازمان، برای همه اعضا ثابت می‌شد که رجوی و تشکیلات منافقین هیچ‌گاه و به هیچ خدمتی که برایشان انجام‌شده باشد پایبند نبوده و اگر لازم ببینند حتی حاضر به قتل فردی مثل محمدرضا کلاهی نیز هستند.

محمدرضا کلاهی
نفوذی محمدرضا کلاهی
مروری بر مسیر حرکت محمدرضا کلاهی از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی تا ترور در هلند

درباره ما

سایت حقیقت فرقه با هدف فعالیت در راه افشای ماهیت و شناساندن ابعاد و دامنه اقدامات و جنایت‌های فرقه منافقین پابه عرصه گذاشته است. سایت حقیقت فرقه روایت چیستی، چرایی و چگونگی پدیده مذموم فرقه منافقین است که در این مسیر در تلاش است با انعکاس وافشای چهره ضد انسانی جریان نفاق، ماهیت فرقه گرایانه این سازمان را نیز هویدا کند. در حقیقت با تخطئه عملکرد منافقین در صدد روشنگری وآگاه سازی جامعه در مقابل دام های مرداب این فرقه تروریستی هستیم. تلاش می‌کنیم در این مجال با تحلیل و بررسی فرقه تروریستی منافقین در قالب های مختلف همچون یادداشت و مقالات، گزارش و گفت و گو به این مهم دست پیدا کنیم.

تماس با ما